دلنوشته ها

دلنوشته ها (1)

بسم رب الشهدا و الصدقین

پنجره فولاد رضا برات کربلا میده، هرکی که کربلا میره از حرم رضا میره.

    نمی دانم هرکدام از شما کجا برات کربلا را گرفتین اما من با دل شکسته از امام رضا گرفتم. همه ی ما با خوشحالی واسه دیدار کربلا آمدیم، وقتی وارد نجف میشوی وجود پدر معنویتو کاملا حس می کنی طوری که اصلا هیچ احساس غربتی نمی کنی، اما مظلومیت امام علی تو نجف کاملامشهوده اونقدر مظلوم که حتی تا زمان امام صادق هم قبرشون مشخص نبود. یک سند دیگر بر مظلومیتشان فاصله بین مسجد کوفه و محل دفنشون هست.

بیابان هم که باشی حسین آبادت می کند درست مثل کربلا، درست مثل کربلا.

   غبار تنمون را پاک نکرده بودیم که به زیارت امام حسین رفتیم. وقتی به بین الحرمین می رسی لرزش عجیبی وجودتو فرا می گیره، قلبتو می لرزونه، ناخودآگاه اشکت جاری می شه. همانجا ایستادی نمی دانی به زیارت کدام یک باید بروی. خورشید عالم تاب یا قمر بنی هاشم. با سلامی به حضرت ابوالفضل با گامهای آهسته به سمت حرم سید الشهدا حرکت می کنی که بین راه فردی را میبینی که با پای نداشته از ویلچر پایین آمده خودش را در آن آفتاب سوزان به سمت حرم باب الحوائج می کشاند. از خودت خجالت می کشی، آیا منی که سالم هستم فقط با پای پیاده به سمت حرم بروم کافیست؟ گر گدا کاهل بود تقصیر صاحبخانه چیست؟

کفشت را از پا بیرون می آوری و می گذاری گرما کمی بیشتر پاهاتو نوازش بده. در آن گرمای طاقت فرسا کودکانی را می بینی که صدای گریشان آبی که مادر می دهد، ساکت می کند و ناخودآگاه به یاد تلزی می افتی. السلام علی طفل رضیع. و اینجاست که باید تمرین صبر زینبی نیز کرد، صبری که بواسطه تبعیت از ولایت برای عقیله حاصل شد.

    خدایا یعنی می شود، من هم زینب وار صبور باشم. می شود من هم، چون زینب کبری برای حفظ حیا و عفت و حجابم، اکبر و قاسم و عباس بدهم و ذره ای زیر بار طواغیت وقت نروم. اینجاست که تصمیم می گیرم مصمم تر از گذشته چله ی ترک گناه بگیرم. به حسین زمانم لبیک بگویم و ناله ی هل من ناصر او را بی جواب نگذارم. تصمیم می گیرم در راه خدا از هرچیز حتی جان ناقبل خود بگذرم و نگذارم یزیدیان زمان ایمانم را ببرند و خلاصه با ادب عباسی شعور حسینی پیدا کنم وشور عاشورایی ام را هدایت نمایم.

یا لیتَنا کُنا مَعَکُم فأفوزَ فوزاً عظیماً

 

نویسنده: فاطمه عسکریفرد

 

 

ادامه مطلب...